از عرش یه فرش
آنچه که بیش از همه برای من جالب است شروع و همین بخش 1
رمان است.جایی که انگار با داستان آفرینش انسان از آغاز مواجه میشویم.راوی
در بین ماست یکی از ما.کتاب با این جمله خبری شروع میشود که عزی هم آنجا
بود و حتی شما را هم به نوعی دعوت میکند.اصلا برای شما میگوید مثل کسی که
خودمانی از در خوانه تان داخل میشود که یگوید بیرون چه خبر؟ از کجا معلوم
تو آنجا نبوده باشی؟و ادامه داستان ترتیبات جدایی انسان از بهشت و قدم
گذاشتن به دنیای پست زمینیستو دیگر تو جزو آن چند تایی نیستی که بالا ماندی
همه از ارتفاع به زیر آمدیم و دیگر راوی هم عوض میشود که خیالات ما را
نگیرد.کوه یا برف های سپیدش مامن انسانهاییست که از دنیا به هر طور جدی اش
خواه عشق خواه پول خواه سیاست جدا شده اند و پایان انسان باز با همان عشق
رقم میخوردتا رانده شدن.شخصیت باگ در ابتدای داستان باید می آمده کسی که
حکم زئوس در خدایان المپ را دارد حال فکر کنیم این کوه همان المپ است. و
الک همان وولکان(تنها سیاه پوست در ارتفاع)که همسرش(افرودیت)به او خیانت
میکند.زالتر(آپولو خدای موسیقی)برای من هر کدام از اینها میتواند لنی باشد و
حال نویسنده لنی را انتخاب کرده تا فربه اش کند .در آغاز باید با خیل این
مردم در ارتفاع آشنا شویم و حالا انتخاب راوی.راوی باید تنها حرف لغ لغه
کند چرا که اول شخص بودنش میتواند به فهرمان بودن باگ یا هر کس در ارتفاع
ضربه بزندو باقی شخصیت ها را به حاشیه برانداما در ارتفاع همه یکسانند.(در
نزد پروردگار تمامی ارزشمندند.)از نظر من همه در 40 صفحه ابتدایی داستان
بیگناهند چرا گناه در ارتفاع معنی ندارد چرا که مسحیت جرعت این بلند پروازی
ها را ندارد.هیچ کس نباید جلو بزند تا وقتی که خدا هست و این خدا همان باگ
است باید در نبودش سیه روزی انسان دیده شود.چرا باگ؟کسی که همجنس باز است و نه زن گرا یا به نوعی از غیر جدا و خود کفا و همان پیشینه المپیان؟چرا به هر چیز حساسبت داردحتی به مدفوع این نتیجه فکر کردن روده ها ,از نظرم این شخصیت کاملا مخالف همان عقل گرایی و مدرنیزاسون است از هر آنچه که از بدن بیرون می اید بیزار است حتی مدفوع که چرخش روده ها از نظر باتای با پیچش مغز تشبیه شده و ریدن همان فکر دوم ماست!فکری شکوهمند که بیش از مغز در آفرنشش احساس دخیل است.تنهایی و خروج از جمع و رفتن در رویا!و خروج از این رویا خانه باگ جایی است که لنی در فصل بعد به
آدمیان زمینی میخورد و شکستش شکست تمام آروزی های یک نسل نهلیسم اروپاییست
نه امریکایی چرا که با خونسردی همراه است.شاید هم کوه نشان همان رویا و
خیال باشد و زمین وافعیت با شکستن خواب و نزدیک شدن به سطح همه چیز تلخ و
روزمره می شود.