در پاسخ به امین
کارکرد فرم
سیامک
در حاشیه بحث طولانی امین شاکری هفته گذشته متذکر شدم که انتقادات شما را خاندم منتظر تکرار حرفهای گذشته شما نیستم منتظر آلترناتیو شما هستم . متد تدریس من در طول سالیان اخیر بر مبنای مرکزیت قرار دادن درون مایه بوده است. این متد من است و به آن اعتقاد دارم اما همواره منتظر بودم کسان دیگری متد خود را ارئه کنند تا از مطالعه آنها افق های جدید تری برایم گشوده شود. اما جالب این است که کتابهای عناصر داستانی که چاپ می شود به کل فاقد یک متد و روش است و انباری از ساخت شناسی های داستانهایی است که در نهایت به هیچ نتیجه ای ختم نمی شود.
در موخره تنها به این نکته بسنده می کنم که درونمایه چه در داستان چه در سینما و چه در معماری و چه در هنرهای دیگر بخش لاینفک خلق یک اثر است. فقدان درون مایه همان بیماری واگیر دار ادبیات رمانتیک ماست که دستی در الهام دارد و دستی در وافور که از یک جایی نازل شود آن فکر که باید منتقد کشف کند.
من نمی توانم تصور کنم معماری چون لوکوربوزیه بی اندیشه و الگویی ذهنی "کلیسای رونشان" را طراحی کرده باشد. باز نمی توانم تصور کنم که ساختن هشتی در معماری ایرانی بدون یک درون مایه ایرانی اسلامی ساخته شده باشد . (که در مقاله یی در اینجا به اندازه کافی از آن نوشتم)
اگر کارگردانی درون مایه اثرش را نشناخته باشد هرگز نمی تواند سخت ترین بخش نگارش یک فیلم یعنی دکوپاژ را رقم بزند .خیلی مضحک است که فکر کنم درون مایه سینمای مخملباف و زاویه های دوربین و شکل کات هایی که در ناصرالدین شاه آکتور سینما زده شده است کشف منتقدان بوده است و مخملباف برای تک تک آنها هدف نداشته است. اگر اینطور بود چرا علی حاتمی یک فیلم مثل مخملباف نساخت و مخملباف یک فیلم مثل کیمیایی ؟
در نمای اولیه فیلم "سفر قندهار" محسن مخملباف،کودکان را میخاهند به کشورشان بازگردانند معلم در نگاه های ترسیده و مغموم آنها می نگرد می داند که سهم آنها از بازگشت بمب و مین و انفجار است اما می گوید
-اگر دیوار بلند است آسمان از آن بلند تر است
و در پیش تر در نمایی مدیوم می بینیم که هلیکوپتری پاهای مصنوعی بیرون می ریزد و افغانی های معلول با عصایی به زیر بغل در مسیر هلیکوپتر می دوند تا پایی برای پای نداشته شان بیابند
این برای من احمقانه است که فکر کنم مخملباف در دکوپاژ این صحنه دوربین را بی جهت و الله بختکی درنمای مدیوم و از بالا قرار داده است .و اصلن همین طوری این تصویر را در فیلمنامه اش الصاق کرده است
اما این اعتقاد را دارم که یک اثر هنری این استعداد را دارد که در جریان تکاملش همراه با صاحب اثرش درونمایه خیش را نیز در معرض خانش های دگر قرار دهد برای همین درون مایه در طول اعصار می تواند دستخوش تبار آینده ی متن خودش و فرهنگی دیگر گردد چیزی که جاناتن کالر هم به نوعی آن را بازگو می کند:
" درونمایه در خور فهم خویش ساختن یا تفسیر یک موضوع،قرار دادن آن در چهارچوب شیوه های نظمی است که فرهنگ فراهم می آورد"
با اینهمه دوست دارم متد و روش شما را بدانم که "اگر هر اثر هنری فرمی از یک درون مایه نیست" پس چیست؟ من تمایل به خاندن این آلترناتیو دارم
به هر حال همین که این مطالب را به اجبار کارگاه در اینجا می آوریم بر قضاوت های آینده ی ما هم اثر خاهد گذاشت اما اگر قرار است در آینده به آن باز گردیم باید پاسخی روشن به خودمان بدهیم. اینکه سوسک شدگی گرگور را سوژه می نامید و بعد در ادامه می گوییدکه"اما
درون مایه وحشت و عذاب سوسک بودگی است"(از مقااله امین)
بگذار راحت بگویم این حرف سراسر چرت است . و نشان می دهد شما نه سوژه را فهمیدی و نه می دانی درونمایه چیست
"تم یا درون مایه آن ایده
ای است که یک اثر ادبی را کنترل می کند و آن را متحد می سازد. عمل کنترل و
متحد
کردن با هم اتفاق می افتند. یعنی با کنترل کردن پیرنگ، متنی می سازد که
متحد باشد
و "یک" اثر ادبی را نتیجه دهد. با توجه به این تعریف، درون مایه نزدیکی
معنایی بیشتری با "سوژه" می گیرد"(از مقااله امین)
من به چند تعریف عمومی درونمایه اشاره می کنم که در همه کتابهای داستانی بصورت مشترک به آنها اشاره شده است از یان رید گرفته تا جمال میرصادقی
درونمایه (THEME)
درونمایه فکر اصلی و مسلط در هر اثری است ، خط یا
رشته ای که در خلال اثر کشیده می شود و وضعیت و موقعیت های داستان را به هم پیوند
می دهد . به بیانی دیگر درونمایه را به
عنوان فکر و اندیشه حاکمی تعریف کرده اند که نویسنده در داستان اعمال می کند به
همین جهت است که می گویند درونمایه هر اثری جهت فکری و ادراکی نویسنده اش را نشان
می دهد.
مصطفی مستور هم در کتاب اش می نویسد
ارتباط و نسبت درون مایه داستان با شعور و دریافت نویسنده: اضافه بر این،
درون مایه هر داستان، عنصری است محتوایی و معطوف به میزان شعور و دریافت
نویسنده از زندگی. این نکته علت اصلی این واقعیت است که از هر موضوعی واحد،
به تعداد نویسندگان، درون مایه داستانی وجود دارد .
تبیین دیگری از تفاوت موضوع و درون مایه : اگر موضوع ها را به جهان بینی
تشبیه کنیم، درون مایه ها ایدیولوژی های برگرفته از جهان بینی ها هستند. در
حقیقت موضوع به آنچه که هست، دلالت می کند و درون مایه به آنچه که باید
باشد اشارت دارد
یا
درون مایه در وهله اول، مایه یا معنای محوری داستان و اساس معنوی و اندیشگی
آن است و می توان از آن به فکر مسلط موجود در اثر -که در ژرف ساخت آن
پنهان شده است- تعبیر کرد
درونمايه كه در زبان انگليسي به صورت Theme كاربرد دارد، در زبان فارسي به
شكلهاي ديگري مانند مضمون و تم هم ديده ميشود. درونمايه از دو بخش
"درون" به معناي داخل و ميان و "مايه" به معناي اصل و بن هر چيز تشكيل شده
است كه در مجموع به معني "اصل دروني هر چيز" است "مضمون" نيز در لغت به
معني در ميان گرفته شده و آنچه از كلام و عبارت فهميده ميشود، آمده است(داد، سيما؛ فرهنگ اصطلاحات ادبي، تهران، مرواريد)
درونمايه، مضمون يا تم، فكر اصلي و مسلط هر اثر ادبي است. خط يا رشتهاي كه
در خلال اثر كشيده ميشود و وضعيت و موقعيتهاي داستان را به هم پيوند
ميدهد. به بياني ديگر، درونمايه را به عنوان فكر و انديشه حاكمي تعريف
كردهاند كه نويسنده در داستان اعمال ميكند. و به همين جهت است كه
ميگويند درونمايه هر اثري جهت فكري و ادراكي نويسندهاش را نشان ميدهد(ميرصادقي، جمال؛ عناصر داستان)
نويسندگان غالبا ترجيح ميدهند كه درونمايه را به طور مشخص و واضع در
اختيار خواننده قرار ندهند و خواننده بايد با خواندن كل متن به اين دريافت،
دست پيدا كند، گاهي فكر حاكم و مسلط بر اثر، در قالب سخنان شخصيتهاي
داستان به ويژه قهرمان ارائه ميشود. پيرنگ، زاويهی ديد، توصيفها، عنوان
داستان، لحظات كليدي و تأكيدهاي نمادين معمولا شواهد خوبي براي يافتن
معناي داستان به شمار ميرود( اسكوكز، رابرت؛ عناصر داستان، ترجمه فرزانه طاهري)
در هیچ یک از بررسی های انجام شده در باب درونمایه اشاره نشده است که درونمایه "ایده ای است که یک اثر را متحد و کنترل می کند"(امین شاکری)
به فرض که این حرف صحیح باشد و درونمایه کار متحد کردن و کنترل کردن یک اثر را داشته باشد. اگر درون مایه صاحب چنین قدرتی باشد بی شک نویسنده باید قبل از نگارش اثرش به آن اهمیت بدهد. علت اینکه شما اصرار دارید و وحشت دارید که با کار روی درونمایه داستانتان مصنوعی می شود این است که فرم را به درستی نشناخته اید و کارکرد آن را نفهمیده اید. تفاوت یک سخنرانی با یک اثر هنری چیست؟
کاری که یک سخن ور نمی تواند انجام دهد فرم بخشیدن به سخن اش است او سخن اش را عریان می کند . و خودش را در واحد زمان در تهدید کلیشه شدگی قرار می دهد.اما هنرمند سخن اش را فرم می کند یعنی اندیشه اش را تبدیل به یک شکل می کند. و این نقطه ای از هر هنری است که آموزش دادنی نیست . در این تناسخ اندیشه به فرم باید مراقب باشد اندیشه اش بیرون نزند و همه چیز فرم باشد . این نیست که بکت یا جویس حرف بزرگ تری از افلاطون داشته باشند همه هنر آنها در این است که اندیشه خود را به شکل تبدیل می کنند و در این فرآیند و در این تغییر شکل، ذهن مفسر را به چالش وا می دارند چالشی که ممکن است از افق های اندیشگانی مولف نیز فراتر برود. اثر هنری یک شکل بیهوده نیست که همین طوری ساخته شده باشد و مفسر را به کشف چیزی وادارد که در اصل چیزی نیست جز تصورات تفسیر گر،
در مورد بحث بهزاد در کارگاهی که شما در آن حضور نداشتید مفصل صحبت شد و نتایج آن را می توانید از خود بهزاد بپرسید فقط در یک جمله اشاره می کنم قبلن هم گفتم بحث این کارگاه به عوارض و عواقب آبنده متن نمی پردازد و در حال حاضر بحث دیکتاتوری متن در میان نیست و اگر هم بحثی باشد داشتن یک درون مایه ربطی به دموکراسی در متن ندارد . و همه دموکراسی ها در دنیا دارای یک درون مایه واحد هستند و درون مایه به معنای دیکتاتوری نیست به معنای خرد حاکم بر هر نظامی است . اگر منظورتان تضارب آرا است داستایوسکی این تضارب آرا را با نهایت عدالت در شخصیت های رمان هایش گسترش داده است. آنچه از دفاع شما درباب دموکراسی به آن استناد می شود یک آنارشیسم است دموکراسی نیست
با این همه این متن بی هیچ ادعای فروبستگی ،هر آلترناتیو دیگری را به چالش می طلبد حال سئوال این است آلترناتیو شما برای خلق یک رمان چیست؟
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:36 توسط اعضای کارگاه
|